شيخ محمد جعفر امامى
46
لغات در تفسير نمونه ( فارسى )
و كسانى كه تاب مقاومت در برابر آنها نيست ، بوده باشد ؛ به شكل اندوه آشكار مىگردد از « ابن عباس » نيز نقل شده كه حزن و غضب ( اندوه و خشم ) يك ريشه دارد اگر چه لفظ آنها مختلف است . « 1 » [ أَسْفَرَ : ] « وَ الصُّبْحِ إِذآ أَسْفَرَ » « أَسْفَرَ » از مادّهء « سفر » ( بر وزن فقر ) به معناى باز كردن پوشش و كشف حجاب است ؛ و لذا به زنان بىحجاب « سافرات » گفته مىشود . اين تعبير در مورد طلوع صبح ، مشتمل بر يك نوع تشبيه زيبا و جالب است . « 2 » [ إسلام : ] « إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الإِسْلامُ » « اسلام » از مادّهء « سلم » به معناى تسليم است . « 3 » [ أَسَلْنَا : ] « وَ أَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ » « أَسَلْنَا » از مادّهء « سيلان » به معناى جارى ساختن است . « 4 » [ إسم : ] « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمن الرَّحِيمِ » بعضى « اسم » را از « سمه » ( بر وزن هبه ) از مادّهء « وسم » كه به معناى علامتگذارى است گرفتهاند ؛ زيرا « اسم » در حقيقت علامت معناست . ولى محققان اين نظر را مردود دانستهاند ؛ زيرا مىدانيم به هنگام جمع بستن و تصغير ، ريشهء اصلى لغت ظاهر مىشود ، ودرمورد اسم ، جمعش اسماء و تصغيرش « سُمَىّ » و « سُمَيّه » است ؛ از اينجا روشن مىشود كه « اسم » در واقع از قبيل ناقص واوى « سمو » است ، نه مثال واوى . « 5 » [ أُسْوَة : ] « أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » « أُسْوَة » از مادّهء « اسْو » ( بر وزن عروه ) در اصل ، به معناى آن حالتى است كه انسان به هنگام پيروى از ديگرى به خود مىگيرد ؛ و به تعبيرى ديگر ، همان تأسّى كردن و اقتدا نمودن است . « 6 » [ أَشْتات : ] « يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً » « أَشْتات » جمع « شَتّ » ( بر وزن شط ) به معناى متفرق و پراكنده است . اين اختلاف و پراكندگى ، ممكن است به خاطر آن باشد كه اهل هر مذهبى جداگانه وارد عرصهء محشر مىشوند . يا اهل هر نقطهاى از مناطق زمين جدا وارد مىشوند . و يا اين كه گروهى با
--> ( 1 ) . اعراف ، آيهء 150 ( ج 6 ، ص 446 ) ( 2 ) . مدثّر ، آيهء 34 ( ج 25 ، ص 251 ) ( 3 ) . آل عمران ، آيهء 19 ( ج 2 ، ص 548 ) ( 4 ) . سبأ ، آيهء 12 ( ج 18 ، ص 49 ) ( 5 ) . حمد ، آيهء 1 ( ج 1 ، ص 44 ) ( 6 ) . احزاب ، آيهء 21 ( ج 17 ، ص 261 )